تجزیه‌طلبی

عقل، احساس و غریزه‌ی لعنتی عاشق سینه‌چاک تجزیه‌طلبی مدرن هستند. جمهوری‌های خودمختاری که فلسفه‌ی “تلاش برای بدست آوردن دوست‌داشتنی‌ها” را زیادی بزرگ کرده‌اند.

خیلی ساده: آبروی آدم را می‌برند…..

شیطان

نماز من شکسته، دور افتادم از خودم
نه سجده یادمه نه ذکر و حال قدیم

از این به بعد من‌و دیدی داد بزن
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

درد

گاهی آدم مجبور میشود خودش را به بدترین شکل ممکن از زندگی کسی بیرون بیاندازد! خودکشی نیست اما درد دارد… آنقدر که هیچ وقت تلخی آخرش را فراموش نکند… آنقدر که هیچ وقت به درستی شیرینی اولش را به یاد نیاورد…

تراژدی

رفت و برگشت‌های چندباره ربطی به امید ندارد… آدم که خود را درگیر بازی دو سر باخت ببیند هر روز با گوشه‌ای از خاطرات خود خلوت می‌کند تا از شر تکرار خلاص شود… به همین سادگی… عین یک تراژدی…..

حال تو

گذشته اگه خوب بود، حال تو
مثِ رنگ روزام غصه نداشت

با کم بودنا فاجعه ساختم
نمیشه رو حق چشات پا گذاشت…

من این اعترافُ بغل می‌کنم
با تردید و گریه، نه از جنس خوب…

یه حکمی بده هر دو آزاد شیم
از این شبه زندون، لطفا بکوب

میگرن

حرف‌های زیادی اینجا مانده، از دوستت دارم تا تلخ‌ترین واژه هایی که فکرش را هم نمیکردم… توی سرم که رژه‌ی خاطره می‌روند تسلیم میشوم… همه چیز برای شما، مسکن قوی برای من…..